دلتنگتم هر روز توی مسیر رفتن و آمدن - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:21
دلتنگتم توی هر مقصد و مبدایی این هفته اومدم پیشت کنارت نشستم هربار کنارت می شینم فکر می کنم باید یه حرفی بزنی چای بریزی برام از توی فلاسکت آبنبات های شکری رو بشکنی که شیرینی ت رو کنترل کنی از بس که شیرین بودی تو چطور تونستی دیگه نفس نکشی تو که هر نفست دعا بود هیچ چای فلاسکی رو دوست ندارم اما تمام چا...
کاش خوابت، کمی مرا می دید - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:21
“یادت باشدبه خوابم آمدی ،بیدارم کنی ببوسمت !” افشین صالحی دیشب تو را خواب دیدم و چه آرامشی در آن کویر وقتی آواز می خواندی نغمه هایت همچون غم پاره هایی که می خرامند در جانت به جانم، به روحم، به وجودم آرامش می داد تو یادت نیست من یادم هست گفتم : چنین آرامشی را هرگز ندیده بودم آن روزها، می تازید یادت ا...
باز هم خوابم تو را دید... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:21
چه شیرین خوابی بود گویی بیداری بیداری ... ساعت ها کنار تو در فاصله چند قدمی تو نشسته بودم... ذهن ناآگاهم، درونم را آگاه تر است از تمام تصویرهای صفحه ات داستانی ساخته بود چه زیبا من و تو هر دو در یک ایستگاه تو به سویی و من به سویی رهسپار بودیم تو مرا نمی دیدی و من تو را می دیدم دلهره برزخ وار درونم ن...
دلتنگتم هر روز توی مسیر رفتن و آمدن - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 19:22
دلتنگتم توی هر مقصد و مبدایی این هفته اومدم پیشت کنارت نشستم هربار کنارت می شینم فکر می کنم باید یه حرفی بزنی چای بریزی برام از توی فلاسکت آبنبات های شکری رو بشکنی که شیرینی ت رو کنترل کنی از بس که شیرین بودی تو چطور تونستی دیگه نفس نکشی تو که هر نف
صدای تو خوب است؛ صدای تو جان است؛ صدای تو زیباترین اتفاق جهان است - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
سخت ترین لحظه کدوم لحظه است؛ همون که وقتی در محاصره صدایش و زیر رگبار نگاهش هستی می خواهی تمام شود این درد بی پایان و وقتی می رود تازه نفست آزاد می شود مثل تیر از چله کمان و همان لحظه دوباره جانت ، به آتش تشنگی نگاهش می افتد هو! صدای نفست انگار داغ است از آتشباری که خلاصی تازه یافتی از آن من فقط به
گاهی آرزو می کنم... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
هر گاه به اصرار خودم را راضی می کنم باز هم کسی جایی درون درون درونم می خواهد مقاومت کند باز هم کسی اصرار می کند که راضی نشود راضی نشود که کار درستی کردی خوب کردی که رفتی و ترکش کردی و مهرش را پس زدی «دوستت دارم»دقیقه نودش را نشنیده گرفتی بی رحمی کردی به خودت و خودت را حذف کردی و یک عقلانیت احمقانه
فکر می کنم دیشب خوابت را دیدم - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
خدایا دیشب فکر کنم خوابت رو دیدم ...
هر روز سلامت کنم ای عشق از اینجا - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
فاطمه افشاریان«حرم یار»وقتی که در ایرانم و دلتنگ عراقمدر دل به هوای حرمت کنج رواقمبعد از سفر این دل شده دیوانۀ یک عکسعکس حرم توست به دیوار اتاقمتا جلوه نمودی به دلم، پر شدم از عشقعطر حرم یار خوش آمد به مذاقمبعد از سفر نور دلم تنگ شما شدحالا چه کنم من که گرفتار فراقمهر روز سلامت کنم ای عشق از اینجادل
گاهی تنهایی ام وحشتناک است... - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
گاهی واقعا وحشتناک است من می مانم و گلو و مویرگ های قلب... من می مانم و من ... خدایا تو هم آنجا هستی؟؟؟؟؟؟؟ نوشته شده توسط me در ساعت 0:10 | لینک |
سرم گیج می رود این روزها با هر حرکت - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
رفته بودی پاک نشده بودی ولی نبودی معمای ۷ ساله حرف S را برایم حل کردی شاید حتی فکر نمی کردی که یادم باشد یک چیز خوب بود این وسط... ...........................................اینکه فراموشم نکردی فکر می کردم با دیدن تصویری از بخشی از وجودت هراسناک شوم فکر می کردم مغبون و غمزده شوم ولی نه حتی شگفت زده
باز کن در - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
الهی ! نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چوگدا بر سر راهی کس به غیر از تونخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی ،الهی نوشته شده توسط me در ساعت 22:42 | لینک |
سرم گیج می رود این روزها - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
دکتر که رفتم گفتم نداشتم تا حالا سرگیجه سابقه نداشتم خندید و گفت : همه چیز از یه جایی شروع می شه امروز به همکارم گفتم قبلترها صبورتر بودمگاینقدر زود از هم نمی پاشیدم با سر تایید کرد و گفت همه چیز از یه جایی شروع می شه .... خدایا همه چیز از یه جایی شروع میشه ولی خدایا کی تموم میشه؟ باز هم من و قلب و ...
نه عقل بود و نه دلی - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 20:52
بوسه بر خورشید چشمانت، رازناک دمی که سحر غروب، افسون نگاهت را، بر هزارتوی دریایی امواج اشکفام می پاشد bkh نوشته شده توسط me در ساعت 18:12 | لینک |